کتابفروش

 

 

 

گزارشی از اولین روز برگزاری کنسرت شهرام ناطری

 

اگر بگویم با چه شوق و ذوقی زاید الوصف بلیط تهیه کرده و در انتظار روز پنج شنبه نشسته بودیم پر بی راه نگفته ام. علی الخصوص بعداز شنیدن مولویه که بی صبرانه به دنبال محیطی بودم که صدای استاد شهرام ناطری را بشنوم و حال کنم.

اما بدبختی از همان زمانی شروع شد که به اطراف کاخ نیاروان رسیدیم. و با ترافیک وحشتناکی روبرو شدیم  در پشت بلیط نوشته شده بود ساعت ٨ درها بسته می شود ما ساعت ٨ با چه مصیبت و احساس مسئولیتی خودمان را رساندیم  اما  تا ساعت  نه و نیم خبری از کنسرت نبود.

روی صندلی هایی نشستیم  چسبیده به هم و گردن هایمان را دراز کردیم مثل زرافه تا  شاید موهای استاد را ببینیم.

راستی برگزار کننده و یا خود استاد شهرام ناظری قبل از اجرا چند ثانیه  روی صندلی ها نشسته و تست کرده بودند که حضار محترم چه حالی خواهند داشت؟ راستی چرا ما خودمان با دستهای خودمان بهترین و با ارزش ترین داشته های خودمان را ضایع می کنیم و از بین می بریم. من برگزار کننده و قبل از آن خود استاد را مسئول می دانم که چرا فقط و فقط و فقط و فقط و هزاران فقط سن را فقط نیم متر بالاتر نگرفته بودند. آیا این کنسرت مسئول هنری نداشت. که سن را کجکی درست نکند. اگر نداشت که واویلا و اگر هم داشت بازهم واویلا.

چرا ما هنوز یاد نگرفته ایم که به مخاطبین خودمان احترام بگذاریم.

کافی بود هنگام خروج تعدادی از دست اندرکاران نظرات شفاهی اکثریت مردم را می شنیدند.

البته بنده امروز شنبه در روزنامه همشهری مطلبی خواندم که در آن نوشته شده بود دو تن از استادان کمانچه از نحوه اجرا تشکر کرده بودند!؟ بله آنها نه ۴٠٠٠٠٠ ریال داده بودند و نه در ردیف های عقب نشسته بودند و نه  ساعتها (زبانم لال) گردن خودشان را مثل زرافه دراز کرده بودند تا گوشه ای از اجرای استاد را ببینند. ما همیشه در صف نون هم وقتی ته صف هستیم اعتراض می کنیم و  وقتی به اول صف می رسیم و  نوبتمان می رسد با شاطر رفیق شده و چند لحظه قبل را فراموش می کنیم.

با همه اینها من لذت بردم از اجرای اول  توسط خود استاد و اجرای آخر ، یعنی آتشی در نیستان.

 

شنبه ۱٩ امرداد ،۱۳۸٧ - حبیب | لینک دائم | پيام هاي ديگران ()             

 

 

قابل توجه اهالی نویسنده و مترجم

اگر شما یک نویسنده و یا محقق هستید که کتابی را به تازگی تدوین کرده و آن را آماده چاپ نموده‎اید و یا اگر یک مترجم هستید و ترجمه یک کتاب را به اتمام رسانده‎اید و یا حتی اگر همین جوری یک چیزهایی را سرهم‎بندی کرده، شعری سروده‎اید و یا داستانی را نوشته‎اید و دوست دارید آنها را بصورت کتاب منتشر کنید. مطمئناً برای رسیدن به هدف خود باید سراغ یک ناشر بروید و پیدا کردن یک ناشر معضلی است که گریبانگیر اکثر نویسندگان و مترجمین می‎باشد

 علی‎الخصوص اگر نویسنده تازه کار هم باشید نور علی نور می‎شود. اولین مشکل پیدا کردن آدرس و تلفن ناشران است. آنهم با این وضع اطلاع‎رسانی که یا آدرس ها غلط هستند و یا تلفن‎ها تغییر کرده‎اند. تازه اگر ناشری را هم پیدا کردید و توانستید با او قرار ملاقات گذاشته و پشت میز بنشانیدش مطمئن باشید کمتر ناشری حاضر خواهد شد حتی نوشته شما را بخواند و نظر بدهد چه رسد به اینکه آن را به چاپ برساند و شاید هم آنقدر از مشکلاتی که گریبانگیر کار چاپ و نشر مانند کمبود کاغذ و گرانی و غیره بگوید که شما کلاً از کار نویسندگی مایوس شوید و خدا را شکر کنید که فقط یکبار کارتان به صنف ناشرین و نویسندگان افتاده است. و از اینکه به شما نویسنده تازه کار می‎گویند خیلی هم ناراحت نمی‎شوید.


البته اگر شما نویسنده‎ای باشید که قبلاً چند کتاب از شما به چاپ رسیده باشد وضعتان کمی فرق می‎کند باید به سوالات بیشتری پاسخ دهید و مثلا اینکه کتابهایتان را کدام ناشر چاپ کرده است و ...
در هر حال خیلی نگران نباشید و لازم نیست شب و روز به دنبال یک ناشر بگردید. در سایت آی آی کتاب بخشی برای حل این معضل و ایجاد یک رابطه منطقی و مناسب بین نویسندگان و مترجمین از یکسو و ناشران از سویی دیگر راه‎اندازی شده است.
در این بخش شما می‎توانید خلاصه‎ای از نوشته‎ها و ترجمه‎ها را بیابید که در انتظار ناشر نشسته و آماده چاپ شدن هستند و اگر دلتان خواست نوشته‎هایتان را برای درج در آن بخش ارسال کنید. تا شاید ناشری پیدا شود و نگاهی به نوشته‎های شما بیندازد و با شما قرار ملاقات حضوری گذاشته و درباره چاپ کتابتان مذاکره کند. فرقی نمی‎کند اگر یک ناشر هم باشید سری به بخش «در انتظار ناشر» بزنید، شاید کتابی را مناسب برای چاپ یافتید. اگر هم هیچ موردی را پیدا نکردید خیلی نگران نباشید مطمئناً از مطالعه خلاصه کتابها آماده برای چاپ لذت خواهید برد.
لازم است گفته شود که موسسات و نهادهای دولتی و خصوصی هم می‎توانند برای به چاپ رسانیدن کتابهایی که تدوین کرده‎اند به این بخش مراجعه کنند. مطمئناً پیدا کردن یک ناشر همکار برای مراکز دولتی و خصوصی خیلی جالب است حتما از طریق این همکاری بخش انتشارات‎شان فعال‎تر و بهتر خواهد شد. البته شرایط این مراکز برای ناشرین هم وسوسه‎انگیز و جالب خواهد بود چرا که آن مراکز احتمالاً تعدادی از کتابهای پیشنهادی خودشان را پیش‎خرید خواهند کرد و یا در هزینه‎های چاپ مشارکت خواهند نمود و چه چیزی بهتر از این برای یک ناشر که کتابهای خود را پیشاپیش بفروشد. نویسندگان و مترجمین می‎توانند از این طریق اطلاعات اولیه نوشته‎هایشان را برای سایت اعلام کرده و ناشرین نیز کتابهای موردنظر خودشان را انتخاب و جهت کسب اطلاعات بیشتر با سایت تماس بگیرند.

شنبه ۱ تیر ،۱۳۸٧ - حبیب | لینک دائم | پيام هاي ديگران ()             

تمام شد
نمایشگاه بیست و یکم هم به خوبی و خوشی تمام شد.
اگر از من بپرسند چطور بود میگم بدنبود. یعنی خوب بود.
انشاا.. تا نمایشگاه بعدی.
دوشنبه ٢۳ اردیبهشت ،۱۳۸٧ - حبیب | لینک دائم | پيام هاي ديگران ()             

آخر شد آن چیزی که باید نمی شد
نمایشگاه ۲۱ به خوبی و خوشی شروع شد. اما نمیدانم چرا در هر کار جدیدی که ما شروع می کنیم  باید این سنت مقدس و حسنه آزمون و خطا را تکرار کنیم. منطورم قضیه نصب دستگاههای کارت خوان برای خرید  کتاب است که ساعتی کار می کند و ساعتی دیگر به جز حال گیری کار دیگری ندارد و  زمین و زمان  را از هر چی مدرنیسم و دنیای الکترونیک و عصر دیجیتال و ... هست زده می کند
در عصری که مردم دنیا به راحتی می توانند هزاران هزار واحد پولی خودشان را از این ور دنیا به اون ور دنیا ارسال کنند چرا ما باید در نمایشگاه کتاب مان که مال به اصطلاح آدم فهمیده های مملکت هست از جیب مان اسکناس های تا خورده و گاها آغشته در عرق مان را درآورده و با مالیدن تف مان به سر انگشتمان آنها را شمرده و به فروشنده تحویل دهیم؟
راستی این بانک های ما چیکار می کنند؟
با این تبلیغاتشان که گوش عالم و آدم را کر کرده است  که ای مردم  شما می توانید موجودی خودتان را از طریق تلفنبانک بگیرید. (یعنی هنوز ما در مرجله موجودی گرفتن از تلفن بانک ها هستیم) تازه تلفنبانک هایی که اکثر اوقات بدرستی کار نمی کنند.
اونوفت شما انتظار دارید یک بانکی دو روزه ۲۰۰۰ دستگاه کارت خوان در نمایشگاه نصب کند و همه آنها درست کار کنند؟ تازه بعدا معلوم می شود که  بدون اینکه بررسی کرده باشند که آیا خط تلفن درست و حسابی در محل موجود هست یا نه و  یا خظ پرسرعت اینترنت موجود هست یا نه؟ اقدام به این کار کرده است.
خدا آخر عاقبت همه مان را بخیر کند.
دوشنبه ۱٦ اردیبهشت ،۱۳۸٧ - حبیب | لینک دائم | پيام هاي ديگران ()             

سلام بر نمایشگاه 21 نمایشگاه شگفتی ها

۱ - راستش وقتی چند روز جلوتر فهمیدیم که غرفه مون کجاست کلی خوشحال شدیم و احساس کردیم که امسال نمایشگاه کمی تا قسمتی با نمایشگاه های قبلی  فرق دارد.

۲ - وقتی هم به سروقت غرفه مون رفتیم دیدیم که به به به به پارتیشن های سالهای قبل عوض شده و فضا هم کمی بزرگتر شده است. (فاصله هر ستون پارتیشن دقیقا ۱ متر است)
 
۳ - وای خدای من اینو دیگه نمیشه نگفت و تو بوق و کرنا نکرد!؟ می دونید شگفتی سوم چی بود؟  بله یک سوکت تلفن یا به عبارتی شبکه با دقیقتر بگم محلی برای اتصال به شبکه بزرگ و گسترده و فراگیر و شب و روز آنلاین و همیشه بیدار شتاب. برای دریافت الکترونیکی پول از بازدید کنندگان محترم نمایشگاه. (حالا بماند که ما ۲شب پی در پی با عیالات متحده و فرزندان به فروشگاه شهر وند مرکزی رفتیم و سبد خریدمان را پر کرده و موقع حساب و کتاب با پز و افاده کارتمان را درأوردیم تا آنلاین حسابمان را پرداخت کنیم و با کمال تعجب دیدیم که مسئولان باجه می فرمایند که شبها بعد از ساعت ۱۰ کارت خوانها کار نمی کنند و کمی که اینظرفتر آمدیم دیدیم چندین تابلو بزرگ از سقف آویزان کرده و رویش نوشته اند با کارتهای .... لذت خرید را احساس کنید و ما هم این لذت را هم احساس کردیم و هم مشاهده)
امیدوارم این سیستم مستقر در نمایشگاه کار کند و حال خریداران و ناشران را نگیرد.

۴- موضوع چهارم وحود سطل های جدید آشغال در سرتاسر فضای باز نمایشگاه بود تا مثل سال قبل نمایشگاه تبدیل به زباله دانی نشود.

راستی وقتی من که خیلی آدم با هوشی نیستم می فهمم که بابا با اجیر کردن چند نفر می شود آشغال ها را هر لحظه جمع آوری کرد چرا باید فضای نمایشگاه پر از آت و آشغال شود؟ چرا باید در کنار غذا فروشی ها کثافت همه جا را بگیرد؟  بخدا اگر فقط چند نفر (به تعداد انگشتان دست) در فضای باز نمایشگاه بچرخند و آشعالها را جمع کنند بقیه مردم اصلا خجالت می کشند که آشعال ها یشان را به زمین بریزند

۵ - از مسئولین نمایشگاه خواهش می کنم هر بروشور یا برگه ی راهنمایی که برای بازدید کنندگان چاپ می کنند قبل از چاپ به دست یک کسی که اصلا به مصلا نیامده بدهند و ازش بخواهند که مثلا فلان جا را پیدا کند و اگر پیدا کرد اقدام به چاپ آن بروشور بکنند. چون معمولا این برگه های اطلاع رسانی به هیچ دردی نمی خورند. مثلا یک نویسنده و یا اهل قلم که از فلان شهر دوری آمده وقتی می خواهد به سرای اهل قلم برود به راحتی از طریق برگه راهنما محل آن را پیدا کند.

 

سه‌شنبه ۱٠ اردیبهشت ،۱۳۸٧ - حبیب | لینک دائم | پيام هاي ديگران ()             

کتابفروشی زنجيره ای!!

من یک کتابفروشم. تقی به توقی خورده و یک کمی پول و پله گیرم افتاده، حالا از کجا و چگونه بعدا بهتون میگم. خلاصه با این پولا میخوام یک کتابفروشی جدید وا کنم. درسته که مردم با این اوضاع اقتصادی تا پولی گیرشان میاد یا میرن آپارتمان می خرند یا در بانک مسکن سرمایه گذاری می کنند یا اینکه مثلا سکه و طلا می خرند و خلاصه به همه چیز فکر می کنند به غیر از کتاب و کتابفروشی. اما خوب  من تصمیم بر این دارم که یک کتابفروشی جدید وا کنم. زنجیره ای! مثل خیلی از فروشگاهها  و  یا فست فود های زنجیره ای.

حالا از شما ای خواننده محترم، ای وبلاگ خوان بزرگوار چندتا خواهش دارم:

اول اینکه نظر خودتان را در مورد این کار من بیان کنید. آیا اصلا کارم درسته؟ به نظر شما با این پول کار دیگری بکنم بهتر نیست؟

دومین سوالم  اینه که در کجای تهران این کارو بکنم؟ واقعا اگه پیشنهاد بدین ازتون متشکر خواهم شد. 

پنجشنبه ۱٥ شهریور ،۱۳۸٦ - حبیب | لینک دائم | پيام هاي ديگران ()